چقد دلم گرفته باز

زندگی غمناک است دوست من

 
 و ما با آن خو گرفته ایم
 

 و چه زود به هر چیزی خومیکنیم

و این چه دردناک است !
 
 
 
 
 


رفــــــت!

پر کشیــــــــد!

روحــــــــــش طاقــــــت ایـــــــن دنیـــــــــا را نـــداشتـــــ!

دنــــــیا برایــــــش قفــس بود....

قفســــــــــی تنـــــگ..!!

ســـــردش استــــ !!!

امشــــــب مهمــــــــــان خــــــــــــاک ســــرد اســــت!!!

پــــــــرواز کرد!!

خوشــــا بهــــ حــــالشــــــ....

اما مـــــن چــــه کنمـــــــ بــــا ایـــــن همهــ دلـــــتنگـــــــــــی؟؟؟؟

 

 

 

 

این روزها چقدر ساکت شده ام


راه گلویم بسته شده


دارم تمام حرفهایم را از چشمانم بیرون میریزم


چقدر حرفهایم خیس شدند


انگار باران میبارد.....

 

 

 

 

 

درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید، 

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...! 

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام... 

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان.... 

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس................. 
نمیــــفروشــــــــم​..!!!!

 

 

 


این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛
اما . . .

من جلوی دهانش را می گیرم،

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!این روزها من . . .

خدای سکوت شده ام؛

خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،

خط خطی نشود . . .!!!

 

 

 

 

فراموش کردن کسی که دوستش داری ٬ 
مثل به خاطر آوردن کسی هست که هرگزنمیشناسیش ...!



 

 

غمگین ترین جای خاطره اونجاییه که 
کم کم احساس میکنی
چهرش داره از یادت میره.....!

 

 

 

 

 

 

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو،

دردش متفاوت باشد ویرانم می کند؛

من از دست رفته ام ، شکسته ام،
می فهمی ؟

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

اما اشک نمی ریزم...

پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند...

 

 

 

 

 

دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…
کمی سکـــــــــــوت…
کمی دل بریدن میخواد…
کمی اشک…
کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا…

 

 

 

 

وجودت را بر ماندگارترین ستون خوبیها مینگارم
تا بدانی یادت برایم همیشه عزیز بوده و تا همیشه عزیز خواهد ماند

 

 

 

 

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم
گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !

 

 

 

 

 

تو چه میفهمی از روزگارم...؟

      از دلتنگی ام؟

گاهی به خدا التماس میکنم خوابت را ببینم...

    می فهمی؟

  فقط خوابت را...

 

 

 

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

 

 

 

خدایــــا ...


می خواهم اعتراف کنــم ،

دیگـــر نمی توانم ،

خسته ام ،

من امانت دار خوبی نیستم ،

" مـــــرا از مــن بـگــیــــر ".... 

مال خودت ،

من نمی توانـــم نگهش دارم ...!!!
دیدی که سخت نیست تنها بدون من و صبح میشود

شبها بدون من این نبض زندگی بی وقفه میزند

فرقی نمیکند با من بدون من ...

دیروز اگر چه سخت ...

امروز هم گذشت ...

طوری نمیشود فردا بدون من ... 


 
 
 

/ 12 نظر / 230 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف

[ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][گل]

pooria

سخت مانده ام حیران... مگر چند نفر بوووودی که بی تو تمام دنیایم خالیست؟ همچنان منتظر حضور پرشورتون هستم.

sana

خودم قبول دارم کهنه شدم ، انقدر کهنه ک میشود روی گردو خاکم یادگاری نوشت ! خیالی نیست .. بنویس و بـــــــرو ...

صدرا

سلام بسیار تلخ بود اما این قصه زندگی است و صبر در برابر تقدیر الهی انسان ها رو بزرگ می کند. یه روز زینب کبری در میدان کربلا صبر می کند یه روز یه عاشق بعد از رفتن معشوقه اش و یه روز یه نفر خدایی نکرده بعد از مرگ مادر...

یوسف

به نام خدای عشق دلم بهانه ی" تو"را دارد! میدانم که می دانی بهانه چیست؟ بهانه همان است که شب ها خواب از چشم خیس من می دزدد بهانه همان است که روزها میان انبوهی از آدمها چشمانم را پی تو می گردادند.. بهانه همان صبری است که به لبانم سکوت می دهد تا گلایه ای نکنم از نبودنت..... [گل]

یوسف

بی قرارم امروز... دلـــــم آغـــوشتــــ را میخواهد تا در آن آرام و رام گــــوش کنم به صدای قـلــبـتــــ و زنــــدگی کنم در هوای نــــــفــس هایــت و عــاشـــــق تـر شوم و نفــــــس هایم به شــــماره بیفتند و بی قــــــرار تر شوم... دلـــــــم میخواهد باز... تــــــو باشی و مـــــن... [گل][ناراحت][گل]

یوسف

می نویسم باران ! می نویسم سرما ! می نویسم غم و اندوه و نفس ! می نویسم احساس ، تا بدانی گل من دل من بی تو میمیرد و بدان دل سرد است و کمی بارانی، غم سراسر دل مرا پر کرده ، کاش اینجا بودی... دلم پر است... پر... پر... پر... آنقدر که هر لحظه اضافه اش از چشمانم میریزد... به امید دیدار نازگل [گریه][گل][گل][گل][گل]

علی*تنها*

آنگاه که غرور کسی را له می کنی آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می انگاری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟؟!!؟؟

مائده

عالــــــــــــــــی بود..لایک[گریه][گریه][گریه]

مهدی

باسلام به منم سربزن